معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

740

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اما لطائف و اشارات و تمثيلات و تحقيقات متفرّعه بر اين آيات كريمه « قوله تعالى اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا » يوسف فرمود پيراهن من به بريد نزد پدر ، نخست درد وى از ديدن پيراهن بود ، خواست تا مرهم نيز از پيراهن باشد ، چون آن پيراهن از مصر بيرون آوردند سحرى بود كه يهودا آن پيراهن بيفشاند ، نسيمى از ساق عرش بجناب خداوند تعالى جلّ ذكره استدعا نمود كه خداوندا دستورى ده تا پيش از آنكه پيك يوسف خبر پسر به پدر رساند ، من پيشتر خبر پسر به پدر برم تا كمال لطف نامتناهى و منّت حضرت پادشاهى جلّ و علا بر خود بشناسد ، اجازتش دادند فى الحال به يك وزيدن از هشتاد فرسنگ راه بوى يوسف را بمشام يعقوب رسانيد ، چون روح و راحت آن رايحهء فايحه بمشام جان يعقوب مكروب رسيد ، استنشاق آن رايحه نموده و دلش بنازيد و لبش بخنديد ، حاضران از آن تعجّب كردند ، كه در اين مدّت مر او را خندان نديده بودند ، كيفيت احوال پرسيدند . فرمود : « إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ » . بيت باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد * در كالبد سوخته جان دگر آورد امروز هم از وصل مرادم سرمستى است * اين بوى كه بودست كه باد سحر آورد ؟ گفتند : اى شيخ يوسف در خاك پوسيده شده و تو هنوز از اشتياق رايحهء وى بازنمىپردازى هر چند ايشان منع مىكردند او همچنان مىبوئيد و از آن استنشاق